غزوات پیامبر اسلام: دفاع یا گسترش سلطه
دفاع مشروع یا تجاوز غیراخلاقی
محمد، پیامبر اسلام، ۵۳ سال آغازین زندگیش، بین سالهای ۵۷۰ و ۶۲۲ میلادی، را در مکه زندگی کرد. مسلمانان معتقدند که او در سن چهل سالگی به پیامبری مبعوث شد. بنابراین به مدت سيزده سال در حالی که هنوز در مکه بود، به گسترش اسلام میپرداخت. هنگامی که اسلام در مکه در ابتدای خود بود، دین خشونتآمیزی نبود. در طول سيزده سال ابتدایی اسلام در مکه، محمد تنها توانست کمی بیشتر از صد نفر را به اسلام متقاعد کند. بتپرستان مکه در ابتدا محمد را تحمل می کردند. اما روابط آنها از زمانی بد شد که محمد شروع به انتقاد از دین و خدایان آنها كرد. در نهایت مكيان از محمد و پیروانش خسته شده و آنها را از مکه تبعید کردند. این اتفاق به هجرت به مدینه معروف است.
در روزهای ابتدایی هجرت به مدینه، مهاجرین هیچ وسیلهای برای تأمین نیازهای خود نداشتند. بنابراین محمد تصمیم به تشکیل گروههای راهزنی گرفت و به آن عنوان "جهاد یا جنگ مقدس در راه الله" را داد.حملات به کاروانهای مکه چندین هدف را دنبال میکرد. قبل از همه چیز مشکل فقر مسلمانان را که با آن دست و پنجه نرم میکردند را حل میکرد و همزمان و بطور جانبی انتقام تبعید شدن از مکه را میگرفت. پس از چندین حمله موفق به کاروانهای مکه، محمد متوجه شد که تنها راه موثر برای گسترش اسلام جنگ است. بنابراین استراتژی جهاد را به عنوان راهبردی موفق توسعه داد که سرانجام، تا زمان مرگ او، اسلام توانست به اکثر شبه جزيره عربستان گسترش یابد.
همانطور که در بالا ذکر شد، هدف اولیه راهزنى کاروانها و جنگهای محمد، برخلاف آنچه که مبلغان مسلمانان وانمود میکنند از بین بردن بتپرستی و مشرکین و برپا کردن اسلام نبود.حملاتی که توسط محمد از همان ابتدا انجام مى شد فقط یک هدف مشخص داشتند و آن صرفاً دزدی بود. به عنوان یک نمونه، به این حدیث صحیح از "سنن أبي داود (شماره ۲۷۳۲)" توجه کنید که از عایشه نقل شده است: یک مرد از مشرکین همراه پیامبر برای جنگ راه افتاد. پیامبر گفت: "برگرد. ما هیچ کمکی از یک مشرک نمیخواهیم.".
با وجود اینکه ادعا میشود که قصد پیامبر با جنگیدن بر علیه مشرکین از بین بردن شرک است اما در این حدیث به وضوح مشخص است که یکی از همان مشرک ها خواستار مشارکت با پیامبر در حمله به مشرکین میشود. گرچه محمد او را با خود همراه نمیکند، ولی چطور یک بتپرست جرات میکند که همچنین سوالی را از محمد بپرسد بدون اینکه پیشاپیش از هدف این حملات که صرفاً کسب درآمد از طریق غارتگری است، آگاه نباشد.
در ابتدا تفاوت اقتصادی واضحی بین مهاجران و انصار وجود داشت. در آغاز انصار کاملاً ایمان نیاورده بودند ولی کمک شایانی به مهاجران مى کردند. سوره حشر آیه 9 به این سخاوتمندی انصار اشاره میکند: "و (نیز برای) کسانیکه پیش از آنان در دیار خود (مدینه دار الاسلام) جای گرفتند و (نیز) ایمان آورده بودند، کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست میدارند، و در دلهای خود از آنچه (به مهاجران) داده شده احساس حسد (و نیازی) نمیکنند، و آنها را بر خود مقدم میدارند، هرچند خودشان نیازمند باشند، و کسانیکه از بخل (و حرص) نفس خویش باز داشته شدهاند، پس آنها راستگارانند.".
بنا به كتاب "الرحيق المختوم" نوشته صفیالرحمان مبارکپوری، محمد دستور اولین حمله به کاروانها را به رهبری حمزه بن عبدالمطلب (عموی محمد) بين هفت تا نه ماه پس از هجرت صادر میکند که ناموفق میماند. شش غزوه بعدی محمد نیز ناموفق بوده و دستاورد قابل ملاحظهای برایش نداشتند. تا اینکه یک روز در ماه رجب در سال دوم هجری قمرى، اتفاق اجتناب ناپذیری روی داده و اولین دستبرد موفقیتآمیز به وقوع مى پيوندد. فرمانده این حمله عبدالله بن جحش الاسدی بود که محمد او را به عنوان سرپرست دوازده نفر از مهاجرين به همراه شتر به نخله (منطقهای بین مکه و طائف) اعزام کرد. برای اطمینان از موفقیت آن، محمد حمله را در ماه رجب برنامهریزی کرد. این ماه به طور سنتی توسط تمام عربها به عنوان ماه مقدس شمرده میشد. در طول این ماه تمام جنگها متوقف میشدند. محمد عامدا از این سنت به منظور پيشبرد اهداف شرورانه خود بهرهگیری کرد. زيرا با علم به اين موضوع که قریش به مقدسیت این ماه احترام گذاشته و در نتيجه انتظار خطرى از سوى او را نخواهند داشت، به درستی از خود محافظت نخواهند کرد. از طرفی دیگر هم میدانست که پیروان خود او هم ممکن است در برابر نقض اين سنت محبوب و ماندگار عرب شورش کنند. به همین جهت، محمد به ابن جحش نامهای داد و از او خواست که نامه را تا دو روز پس از سفر نخواند و سپس بدون اعمال فشار بر همراهانش، دستورهای نامه را اجرا کند. عبدالله هم همين كار را کرد. در نامه به او دستور داده شده بود که به نخله برود و در کمین قریش باشد و در فرصتى مناسب به آنها حمله كنند. در ابتدا تمام اعضای گروه توافق کردند که در حمله شرکت کنند، اما دو نفر از اعضا (سعد بن ابی وقاص و عتبه بن غزوان) متعاقبا گروه را ترک کردند. عبدالله و مردانش به دره نخله رسیدند و کاروانی به سرپرستی عمرو بن الحضرمی را یافتند که محمولههایی از کشمش، مواد غذایی و دیگر کالاها را حمل میکرد. چندین مشرک برجسته نیز در آنجا حضور داشتند، از جمله عمرو بن حضرمی، عثمان و نوفل، پسران عبدالله بن مغیره و دیگران. یکی از مردان عبدالله، به نام عکاشه بن محصن، سر خود را تراشیده بود تا هدف واقعی سفرشان را پنهان نگاه دارد و به افراد قريش این تصور را القاء كنند که برای عمره آمدهاند. با این ترفند، آنها توانستند با کاروان قريش همراه شوند و منتظر فرصت مناسبى برای حمله بمانند. در آخرین روز ماه رجب، اعضای گروه جلسهای برگزار کردند و تصمیم گرفتند که اگر حمله را بیشتر به تاخیر بیندازند، کاروان به زودی به محدوده مقدس مکه خواهد رسید که انجام چنین فعالیتهایی در آنجا نیز ممنوع بود. در حالی که افراد کاروان قریش در حال آمادهسازی غذا بودند، مسلمانان حمله کردند. در جنگ کوتاهی که رخ داد، وقاد بن عبدالله با پرتاب یک تیر، عمرو بن حضرمی رهبر کاروان قریش را کشت. مسلمانان دو عضو قبیله قریش را به اسارت گرفتند. نوفل بن عبدالله موفق به فرار شد. مسلمانان، عثمان بن عبدالله و الحکم بن کیسان را به عنوان اسیر گرفتند.
عبدالله بن جحش با غنایم و دو عضو قبیله قریشی که به اسارت گرفته بودند به مدینه بازگشت. رسیدن اخبار نقض صریح این ماه مقدس به مردم، موجی از خشم و نفرت را در شهر به همراه داشت. محمد كه زود متوجه شد جرم و خطاى بزرگی را مرتکب شده، برای پوشاندن نقش خود، وانمود کرد که از عبدالله عصبانی است. او همچنین با اصرار بر اینکه دستوری برای ریختن خون یا انجام هرگونه خشونت در طول ماه مقدس رجب را نداده است، برای جبران مافات، از دریافت سهم خود از غنایم انصراف داد و اسیرانى را که در حمله گرفته شده بودند را در جایی مخفی كرد. خوشبختانه الله خردمند مثل همیشه در خدمت محمد حاضربود تا او را از این مهلکه نجات دهد و بر این مبنا آیه ۲۱۷ سوره بقره نازل میشود: "از تو، درباره جنگ کردن در ماه حرام، سؤال میکنند؛ بگو: «جنگ در آن، (گناهی) بزرگ است؛ ولی جلوگیری از راه خدا (و گرایش مردم به آیین حق) و کفر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجد الحرام، و اخراج ساکنان آن، نزد خداوند مهمتر از آن است؛ و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، که مردم را به کفر، تشویق و از ایمان بازمیدارد) حتی از قتل بالاتر است. و مشرکان، پیوسته با شما میجنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند؛ ولی کسی که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او، در دنیا و آخرت، برباد میرود؛ و آنان اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود". این آیه برای محمد بهانه کافی بود تا قسمت خود از غنیمت حاصل از حمله را مجددا ادعا کند.
خداوند با ارسال "وحی" ذيل حتى فواید الهی بیشتری برای محمد فراهم آورد. آیه ۱ سوره انفال: "از تو درباره غنایم، و هرگونه مال بدون مالک مشخص سؤال میکنند؛ بگو: «انفال مخصوص خدا و پیامبر است؛ پس، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و خصومت هایی را که در میان شماست، آشتی دهید! و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید اگر ایمان دارید!"
ادعای محمد مبنی بر اینکه او در ارتباط مستقیم با خدایی نامرئی است که دستوراتش از طریق فرشته جبرئیل به او وحی میشود را نه میتوان اثبات و نه میتوان رد کرد زیرا تنها او میتواند پیام رسان آسمانی را بشنود ولی آیا این جالب نیست که بسیاری از آیات قرآن برای منفعت شخصی خود محمد تنظیم شدهاند؟ مطابق با آیه ۴۱ سوره انفال عبدالله بن جحش، در نهایت، یک پنجم از غنایم را به پیامبر اختصاص داد و تنها چهار پنجم را برای خود و دیگر اعضای گروه مهاجم نگاه داشت. خویشاوندان دو مرد از کاروانی که توسط عبدالله به اسارت درآمده بودند، نماینده ای از مکه را برای مذاکره برای آزادی آنها اعزام کردند. محمد که نگران دو صحابه اش، سعد و عتبه، بود اعلام کرد: "من آنها را تا زمان بازگشت سعد و عتبه آزاد نخواهم کرد. اگر آنها را آسیب بزنید، ما نیز زندانیان شما را آسیب خواهیم رساند." اندکی پس از آن، سعد وعتبه که احتمالاً شترهای گمشده خود را یافته بودند، پیدا شدند. بنابراین، محمد با دریافت چهل اونس نقره باج برای هر یک از اسیران قریشی پذیرفت که آنها را آزاد کند. پس از آزادی، الحکم بن کیسان، یکی از دو اسیر گرفتار شده، مسلمان شد. مبارکپوری ذکر میکند که سوره محمد آیه ۲۰ نیز نازل شد که افراد منافق و ترسویانی که از جنگ میترسند را نکوهش میکند و مسلمانان را به جنگ تشویق میکند. متن آیه "وکسانیکه ایمان آوردهاند میگویند: «چرا سورهای نازل نشده؟! (که فرمان جهاد را بدهد؟)». پس چون سورهای محکم (و روشن) نازل شود و در آن (سخن از) جنگ ذکر شده باشد، کسانیکه در دلهای شان بیماری است میبینی که همچون کسیکه در سکرات مرگ (قرار گرفته و) بیهوش شده باشد به تو نگاه میکنند، پس [همین حالت] برای آنان شایستهتر است."
به گفتهٔ ابن هشام، این واقعه اولین خون ريخته شده در تاریخ اسلام، اولین غنیمت بدست آمده توسط مسلمانان و اولین اسیرانی بودند كه توسط آنها گرفته شدهاند. راهزنی نخله و آیه ۲۱۷ سوره بقره که متعاقب آن به محمد وحی شد، نشان آشکار از حیله گری محمد دارد. از طرفی او مقدس بودن ماه رجب که یک سنت و اصل اخلاقی مهم ملت عرب بود را صحت میگذارد، از طرف دیگر با زرنگی از مجرم شمردن و نقض آن توسط یارانش اجتناب میکند. تفسیر ابن کثیر از این آیه در کتاب خود به شرح زیر است: "اگر شما در ماه حرام کشته باشید، آنان (کافران قریش) شما را از راه خدا بازداشته و به آن کفر ورزیدهاند. همچنین شما را از ورود به مسجدالحرام منع کرده و شما را از آن اخراج کردهاند، در حالی که شما اهل آن هستید." و به این صورت محمد توانست با یک دلیل شرعی دهان کسانی را که این عمل ناپسند را محکوم میکردند، ببندد. با این حال، حقه و پنهانکاری که در راهزنی و باجگیری به کار برد با ویژگیهای یک پیامبر واقعی، مردی از طرف خدا ماموریت اصلیش انتقال حرفهای خدا به مردم بود، سازگاری نداشت. الله در همان آیه ۲۱۷ و آیه بعد سوره بقره قرآن، قانون جهاد یا جنگ مقدس را اعلام کرد و این اصل به عنوان یکی از بدترین اصول اسلام ماندگار شد. شمشیری که این آیه دستور آزاد شدنش را داد، هنوز به غلاف خود برنگشته است. قرآن در آیه ۴ سوره محمد، آیه ۵۶ سوره رحمان، آیه ۵۴ سوره دخان وعده میدهد که اگر مؤمنان در جنگ پیروز شوند، میتوانند داراییهای و زنان مردم شکست خورده را تصرف کنند. اگر کشته شوند، گناهانشان فوراً بخشیده میشود و به بهشت منتقل میشوند، جایی که در آغوش حوریان باکره بهشتی که هیچ مرد یا جنی قبلاً آنان را لمس نکرده، لذت جاودانه خواهند برد. به این ترتیب، شمشیر مسلمانانی که در راه خدا کشیده شوند، تبدیل به کلید بهشت خواهند شد.
همگام با رشد جامعه اسلامی و تمایل مسلمانان به کسب غنیمت و بهره بردارى جنسی از زنان اسیر شده، حملات مسلمانان نيز می بایست به سمت خارج از مرزهای شبه جزیره عرب هدایت میشد. جهاد، با این ویژگی های منحصر به فرد، ذهنیت عربها را به گونهای تحریک مى كرد که در کمتر از یک قرن یک امپراتوری مذهبی را ایجاد کردند که از غرب به اقیانوس اطلس و از شرق به هند کشیده میشد. قطعاً بدون بهره برداری از جهاد و فواید آن، تسخیر گستره سرزمینی در این سطح هرگز موفق نمیشد.
تنها پس از گذشته شش هفته از رسوایی ناشی از نقض صلح در ماه رجب به دلیل حمله به نخله بود که محمد از طریق جاسوسان خود اطلاعاتی دریافت کرد که یک کاروان ثروتمند مکی در حال بازگشت از سوریه به مکه است. ارزش بار تجاری این کاروان بزرگ، که هزار شتر داشت، پنجاه هزار دینار بود و بیشتر بازرگانان مکه در آن سهم داشتند. حدود هفتاد نگهبان تحت امر ابوسفیان ابن حارث، مهمترین شخصیت مکه و دشمن اصلی محمد، این کاروان را نگهبانی میکردند. کاروان از مسیری نزدیک مدینه عبور میکرد. این در واقع فرصت طلایی برای محمد و پیروان فقیرش فراهم میکرد تا به اندازه کافی غنیمت به دست آورند و تا مدتی از درآمد فروش آن زندگی کنند. به محض دریافت اطلاعات، محمد پیروان خود را فراخواند و به آنها گفت: "یک کاروان از قریش با بارهایی در راه است؛ بروید تا آنها را ملاقات کنید، شاید خداوند این کاروان را به شما به عنوان غنیمت بدهد." نه تنها مسلمانان، بلکه برخی از غیر مسلمانان هم از شنیدن این خبرخوشحال شدند. شدت اشتیاق کافران برای شرکت در این دزدی آنچنان بود که عده ای از آنان، با این امید که در تقسیم غنایم سهمی خواهند داشت، به اسلام گرویدند. این نشان میدهد که گرویدن برخی از آنان به اسلام نه نشات گرفته از اعتقادات دینی آنان بلکه بر اساس طمع و حرص دنیوی بود. همانطور که در گذشته هم اشاره شد، عربها اسلام را به عنوان مجوزی مشروع برای غارت کردن دیگران میدیدند.
محمد در حدود نیمه ماه رمضان در سال دوم هجری قمری به دنبال به دست آوردن این کاروان ثروتمند حرکت کرد. با توجه به بزرگی کاروان قریش و نیرویی که از آن محافظت میکرد، محمد بزرگترین نیرویی که ممکن بود را جمع آوری کرد. ارتش او از سیصد و پنج نفر و هفتاد شتر تشکیل شده بود. ابوسفیان که از نیت محمد مطلع شده بود کاروان را به سوی دریا هدایت کرد و همزمان پیامی را هم به مکه برای کمک ارسال کرد. نیروی نجات به بزرگی هزار نفر، هفتصد شتر و صد اسب تحت فرمان ابوجهل برای حفاظت از کاروان حرکت کرد. بدون اطلاع از این ارتش، محمد و پیروانش با شوق منتظر غارت کاروانی با نیروی محافظ کمتر از خود بودند. سرانجام نیروی مهاجم مسلمانان در ماه رمضان در وادی بدر با ارتش مکه رو به رو شد. به سرعت، یک چادر برای محمد سرپا شد و شتری هم برایش آماده گردید تا بتواند در صورت شکست به مدینه فرار کند. میدان جنگ دشتی بود با چند چاه پراکنده. مردم محلی به محمد پیشنهاد دادند که بهترین چاهها را تصرف کند و او این کار را کرد و سپس سایر چاهها را نیز نابود کرد. این اقدام مزایای زیادی برایش داشت. قریش در تلاش برای دستیابی به آب خسارات بسیاری را متحمل شد.نهایتاً، سپاهیان کوچک محمد یک نیروی بسیار بزرگتر از خود را شکست داد و بسیاری از رهبران قریش را کشت. فهرست کشتهشدگان مکه بین چهل و پنج تا هفتاد نفر نقل شده است و حدود شصت و هشت نفر هم اسیرشدند. تلفات مسلمانان تنها چهارده نفر بود. شکست قریش منجر به مقدار زیادی غنیمت برای مسلمانان شد. خون بهای زندانیان هم ازآنجا که یا تاجر و یا از خانوادههای ثروتمند بودند، نیز به مقدار قابل توجهی رسید. بسیاری از آیات سوره انفال قرآن به عکسالعمل خداوند درباره نبرد بدر میپردازد. پس از پایان جنگ بدر، نزاعی بخاطر تقسیم غنایم بین مسلمانان در گرفت. کسانی که افراد قریش را کشته بودند، خودشان را مستحق آن می دانستند که اسلحههای ایشان را مالک شوند و آن دسته از افرادی که محمد را نگهبانی کرده بودند و بنابراین فرصتی برای غارت نداشتند، درخواست بهرهمندی از غنایم را داشتند. محمد دستور داد که همه غنیمتها در یک مکان جمع آوری شود و به طور مساوی بین همه مسلمانان تقسیم شود. البته بعد از اینکه یک پنجم از غنایم را خودش بردارد.
عربها که در اصل بتپرست بودند، اغلب به دلیل حرص و طمع به اسلام گرویدند. انگیزه آنان برای گرویدن به اسلام امید به بدست آوردن غنایم و راحتیهای دنیوی بود که اسلام ممکن بود برایشان به ارمغان آورد. بنابراین، بسیاری از آنها به ظاهر ایمان خود را اعلام کردند، اما در واقع هیچ تمایلی به اسلام و عقاید و آیین آن نداشتند. غزوات اسلام در اصل چیزی نبود به جز دزدی و راهزنی مسلحانه و تنها هدف آن چیزی نبود جز غارت کردن مردم که در آن محمد استادی ماهر بود.
قابل توجه است که محمد خودش هرگز شخصا با کافران نبرد نمیکرد؛ بلکه این کارهای خطرناک را صحابه اش انجام میدادند. با این حال، محمد مسئولیت داشت که مطمئن شود که ثروت غارت شده به طور مساوی توزیع میشود. البته بعد از آنکه یک پنجم از آنرا به نام خمس،بابت خدماتش بر میداشت، که البته برای زندگی او مقدار قابل توجهی بود. بدون شک، در این راه، وجود الله در قانونی کردن کسب و کار دزدی محمد بسیار مفید بود. بطوریکه محمد عملاً الله را در آن دخالت می داد تا از طریق وحی اعلام کند: "و بدانید که هرگونه غنیمتی به دست آوردید، یک پنجمش برای خدا، و برای پیامبر، و برای خویشان، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به الله و آنچه بر بندۀ خود در روز فرقان (= جدایی حق از باطل)، روز بر خورد دو گروه (مؤمنین و مشرکین در بدر) نازل کردیم، ایمان آوردهاید، و الله بر هر چیز تواناست." سوره انفال آیه ۴۱. و همچنین در قسمت دیگری از قرآن، از قول خداوند فرمایش میکند: " و آنچه الله از (اموال) اهل آبادیها به پیامبرش بازگردانده (و بخشیده) است، پس از آنِ الله و رسول، و خویشاوندان او، و یتیمان، و بینوایان، و در راه ماندگان است. تا (این اموال) در میان ثروتمندان شما دست به دست نشود، و آنچه که رسول الله به شما بدهد آن را بگیرید، و از آنچه که شما را از آن نهی کرده است پس خودداری کنید، و از الله بترسید، بیگمان الله سختکیفر است." آیه ۷ از سوره حشر.
آیا این جالب نیست که الله سهم خودش را از غنایم طلب میکند؟ آخر الله رحمان و رحیم چه کاری با غنایم میتواند انجام دهد؟ جالب تر این است که این تنها قرآن نیست که در آن توزیع غنایم و ثروتهای غارت شده بر عهده محمد واگذار شده است بلکه چندین روایت هم این مسئولیت را که محمد عهده داره تقسیم و توزیع ثروتهای باد آورده بود را تایید میکنند. در حدیث ۲۷۱۲ از سنن ابو داود اینطور آمده: "عبدالله بن عمر گفت: هنگامی که رسول الله (صلی الله علیه و آله) غنیمتی به دست میآورد، به بلال دستور میداد که اعلان عمومی کند و او اعلان عمومی میکرد و هنگامی که مردم غنایم خود را میآوردند، او یک پنجم از آن را میگرفت و تقسیم میکرد..."
مسلمانان بطور عام و علمای اسلام به طور خاص مدعی هستند که جنگهای پیامبر اسلام تماما دفاعی بودهاند. این به این معنا است که محمد تنها برای نجات جان خویش و پیروانش مبارزه میکرده است. جنگ دفاعی، بنا به تعریف، به جنگی اطلاق میشود که در آن یکی از طرفین اصولاً سعی در دفاع از خود در برابر تهدید و تجاوز دیگری دارد، بدون اینکه هدفش تهاجم و تسخیر باشد. با این حساب، محمد بدون تهاجم چطور قادر بوده است که غنیمت کسب کند؟ چطور ممکن است که دشمنان به قصد تخریب و نابود کردن به محمد حمله کنند و همزمان ثروت خود را هم همراه خود به جنگ بیاورند که در صورت شکست به محمد تقدیم کنند؟ و چطور قابل باور است که در این راه، مشرکان حتی همسران و فرزندانشان را هم با خود به جنگ آورده و بعنوان برده و غنایم جنگی به محمد تحویل دهند؟ گرچه چنین باورهایی به ذهن هر فرد عاقل و با ذهن باز، مضحك و غیر قابل باور میآید، ولی خارج تصور نیست که بسیاری از مسلمانانی که با چشم بسته حاضرند حتی جانشان را در این راه قربانی کنند، این سفسطهها را موجه و منطقی بيابند.
بیایید یکی از جنگهای به اصطلاح دفاعی محمد را مورد بررسی قرار دهیم. جنگ خیبر که در سال هفت پس از هجرت رخ داد. البته بحث درباره جنگ خیبر مقوله خود را طلب می کند اما در اینجا بهصورت خلاصه به آن اشاره میکنیم. خیبر که در فاصله تقریبی ۱۵۰ کیلومتری شمال غربی مدینه واقع شده، محل سکونت یک جامعه قابل توجهی از قبایل یهودی بود؛ یهودیان پس از فرار از سرزمینهای قلمروی امپراتوری روم در پی جنگهای یهودی–رومی به عربستان آمده بودند و در خیبر اقامت کرده بودند. به دستور محمد، لشکر مسلمانان در محرم سال ۷ هجری قمری غافلگیرانه به خیبر، جایی که قبیله یهودی بنیالنضیر زندگی میکردند، حمله کردند. شخصی به نام كِنَانَة ٱبْن ٱلرَّبِيع مسئول تمام گنجینههای این قبیله بود. هنگامی که پیامبر اسلام محل نگهداری و مراقبت گنجینهها را از او پرسید، کنانه به عنوان یک فرد مسئول، از افشای محل گنجینهها خودداری کرد. محمد به زبیر بن عوام دستور داد که او را شکنجه کند تا مکان گنجی که به او سپرده شده بود را افشا کند. زبیر آتشی با چخماق روی سینه کنانه روشن کرد تا او تقریباً به حالت مرگ رفت. سپس، کنانه به "محمد بن مسلما" سپرده شد، کسی که به انتقام برادرش محمود، کنانه را به قتل رساند. محمد، همسر جوان کنانه "صفیه" را بلافاصله به عنوان برده جنسی یا کنیز خود تصاحب کرد و بعدها به زور با او ازدواج کرد.
ابن اسحاق در سیرت رسولالله در مورد سرنوشت کنانه اینچنین مینویسد: "وقتی از او درباره بقیه (گنج) پرسید و او از ارائه آن خودداری کرد، پیامبر دستور داد به زبیر بن عوام که 'او را شکنجه کن تا آنچه دارد را استخراج کنی.' بنابراین، او با سنگ چخماق بر سینهاش آتشی روشن کرد تا او تقریباً مرد...". طبری، از دیگر مورخان معروف اسلام، همین واقعه را با جزئیات بیشتری توصیف میکند: "...پیامبر خدا دستور داد در مورد او به زبیر بن عوام، گفت، 'او را شکنجه کن تا آنچه دارد را بیرون بیاوری.' زبیر چوب آتش خود را در سینهاش میچرخاند تا اینکه کنانه تقریباً جان داد...".
این هم از جنگ دفاعی پیامبر اسلام. پیامبری که توانایی شکافتن ماه را دارد، اما نمیداند که گنجینه قبیله بنیالنضیر کجا پنهان است و علاوه بر ناتوانیاش، در دستور دادن به شکنجه یک فرد بیگناه، به قصد رسیدن به اهدافش، حتی درنگ هم نمیکند.
در خاتمه میخواهم بحث خود را با دو حدیث زیر به پایان برسانم و قضاوت را به شما بسپارم که آیا به نظر شما این گفتهها یک جنگ دفاعی را در ذهن شما تداعی میکند؟
پیامبر خدا (ص) علی را فرا خواند و گفت: "برو و تا زمانی که خداوند تو را پیروز نکرده است، نگاه به اطراف نکن." علی کمی رفت و سپس توقف کرد و نگاه به اطراف نکرد و سپس با صدای بلند گفت: "ای پیامبر خدا، به چه دلیل باید با مردم بجنگم؟" پیامبر (ص) پاسخ داد: "با آنها بجنگ تا شهادت دهند که هیچ خدایی جز الله وجود ندارد و محمد رسول اوست." صحیح مسلم ۵۹۱۷:۳۱
"عمر بن الخطاب روایت کرده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم را شنیده است که فرمود: من یهودیان و مسیحیان را از شبهجزیره عربی بیرون خواهم کرد و هیچکس جز مسلمان باقی نمیماند" صحیح مسلم ۱۷۶۷ الف
فهرست منابع
سنن أبي داود ازأبو داود السجستاني
سیرت رسولالله، ابن اسحاق
تاریخ طبری از محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب طبری
الرحيق المختوم از صفیالرحمن مبارکپوری
سفر نبوت؛ روزهای صلح و جنگ از حاوری، مصعب
صحیح بخاری از إسماعيل بن إبراهيم الجعفي البخاري
صحیح مسلم از مسلم بن الحجاج


